تایید تجاوز به بازداشت شدگان از سوی کروبی

مهدی کروبی، از نامزدهای معترض به نتایج انتخابات در ایران، در نامه ای به اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان، از او خواسته درباره شایعاتی که درباره تجاوز به دختران و پسران در بازداشتگاه ها پخش شده است، تحقیق کند.

این نامه که در وب سایت رسمی حزب اعتماد ملی منتشر شده، تاریخ ۷ مرداد یعنی ۱۲ روز پیش را دارد و پسر آقای کروبی در توضیح آن نوشته است که پدرش این نامه را ده روز بعد از فرستادن خصوصی برای آقای هاشمی و در حالی که جوابی از او نگرفته است، برای عموم منتشر می کند.

آقای کروبی در نامه خود خطاب به آقای هاشمی می نویسد: "عده‌ای از افراد بازداشت‌شده مطرح نموده‌اند که برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌اند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز کرده‌اند به طوری‌که برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیده‌اند و در کنج خانه‌های خود خزیده‌اند."

آقای کروبی گفته است اگر "این رفتارهای شناعت آمیز" را "به طور متواتر از افراد مختلف که در روزهای اخیر آزاد شده اند" نشنیده بود، باورشان برایش سخت بود.

آقای کروبی از رئیس مجلس خبرگان رهبری خواسته است این موضوع را "به صورتی که صلاح می داند" با آیت الله علی خامنه ای، رهبر ایران، در میان بگذارد و نیز هیاتی برای بررسی این مساله تشکیل دهد. آقای کروبی اعلام آمادگی کرده است که مسئولیت تحقیق و بررسی جهت تعیین صحت و سقم این اخبار را برعهده گیرد.

مهدی کروبی در نامه خود از منابع خبری خود نام نبرده، اما نوشته است: "افرادی این مطالب را به من گفته‌اند که دارای پست‌های حساس در این کشور بوده‌اند. نیروهای نام و نشان داری که تعدادی از آنها نیز از رزمندگان دفاع مقدس بوده‌اند. این افراد اظهار داشته‌اند اتفاقی در زندان‌ها رخ داده است که چنانچه حتی اگر یک مورد نیز صدق داشته باشد، فاجعه‌ای است برای جمهوری اسلامی."

آقای کروبی گفته است که گمان نمی کند کسانی که در ۱۵ سال مبارزه با حکومت پهلوی (از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷) در زندان بوده اند، از جمله خود او و آقای هاشمی، چنین چیزهایی را "دیده یا شنیده باشند".

مهدی کروبی در بخش دیگری از نامه خود به "حوادث تلخ" دیگری که بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران رخ داد اشاره کرده است: "از دستگیری‌های بی‌حساب و کتاب، از ضرب و شتم و وارد کردن جراحات تا شهادت فرزندان این کشور، از حمله به خانه‌های مردم تا فاجعه خونین کوی دانشگاه و برخوردهای خشن و وحشت‌انگیز حتی با خانم‌ها در سطح خیابان‌های شهر، که تاکنون سابقه نداشته است … از برخوردهای خشن و بی‌محابا، بر سر مردم باتوم را خرد کردن، آنچنان که بعد از گذشت قریب به ۴۰ روز همچنان اوضاعشان غیرعادی است و عوارض آن روی بدنشان قابل مشاهده است. هتاکی و ابراز دشنام و فحاشی رکیک به افراد و نثار نوامیس بازداشت‌شدگان و مردمی که برای نماز جمعه آمده بودند."

آقای کروبی در پایان نامه خود تاکید کرده که فقط دو نسخه از این نامه تهیه کرده که یکی مهر و موم شده برای آقای هاشمی ارسال و دیگری نزد خود او نگه داشته شده است. اما به گفته پسر آقای کروبی، با توجه به این که آقای هاشمی هنوز هیچ واکنشی به این نامه نشان نداده، پدرش تصمیم به انتشار عمومی آن گرفته است.

منبع خبر : BBC

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/08/090809_bd_ir88_karubi_hashemi_letter.shtml

بزرگترین اعتراض مدنی

این متن از طریق ایمیل به دستم رسیده ، بدون اینکه در مورد درست یا نادرست بودن جزئیات فنی و یا عملی بودن طرح نظری داشته باشم فقط اینجا منتشر می کنم (و صد البته در اجرای این طرح مشارکت می کنم) :

بزرگترين اعتراض مدنی ميليونی ، قانونی و شبانه در ايران و در سه شنبه شب 30 تير ماه 1388 (به ياد جان باختگان روز 30 خرداد که در حکومت نظامی کشته شدند از جمله ندا آقا سلطان) از مردم ايران درخواست مي گردد دقيقاً در ساعت 9:00 شب و با آغاز اخبار ساعت 9 همگی يک وسيله برقی پر مصرف ( ترجيحاً اتو يي که روی درجه آخر هست و يا جاروبرقی، سشوار، هيتر و …) را برای 240 ثانيه( 4 دقيقه) به برق متصل کنيد( اگر مي خواهيد بيشتر تأثير گذار باشيد همزمان 2 يا سه وسيله را با هم به برق بزنيد). توجه کنيد که زمان بسيار و بسيار مهم است. در صورتی که حتی 10 ثانيه تأخير داشته باشيد از قافله عقب خواهيد ماند.

 با همکاری 3 ميليون خانواده در ايران دقيقاً در ساعت 9 شب  که خود را با دينگ دينگ کردن آغازی شروع اخبار ساعت 9 شب شبکه اول هماهنگ کرده  و با دينگ آخر وشروع اخبار، اتوی خود ( يا سه شوار و يا هر وسيله پر مصرف از قبيل هيتر و …) را به برق می زنند، شوکی به شبکه نيروگاهی ايران وارد آمده و شبکه برق کشور ناچار به قطع بارها و خاموشی مطلق خواهد شد.

توصيه ايمنی: پس از قطع برق فوراً وسيله برقی و يخچال خود را از برق بيرون بکشيد تا در هنگام وصل مجدد برق که حدود 2 ساعت طول مي کشد ضمن اينکه يخچال شما آسيب نمی بيند، هم وطنان ما در اداره مرکزی ديسپاچينگ ملی برق نيز سريعتر بتوانند شبکه برق را بازيابی و برق شما را وصل کنند.

نکته مهم : بعيد نيست که در روز 30 تير ماه  حکومت زمان اخبار ساعت 9 را عوض کند و يا در شهرهای مختلف اخبار را با تأخيرهای جداگانه پخش کنند . مثلاً اخبار را ساعت 9:01 دقيقه پخش کنند. مهم نيست. ما با شروع اخبار وسيله های برقی را به برق متصل مي کنيم. اين کار حکومت چون به تفکيک هر شهر انجام مي شود تأثيری ندارد. و اگر آن شب اخبار ساعت 9 را پخش نکردند، با اخبار ساعت 10 شبکه سه اين کار را انجام مي دهيم. اگر اخبار ساعت 10 شبکه سه نيز پخش نشد با اخبار ساعت 10:30 شبکه 2 اين کار را مي کنيم.

اين کار و تحمل ماکزيمم 2 ساعت بی برقی نتايج ذيل را به همراه دارد.

1)    وحدت ملیرا به رخ حکومت ديکتاتوری مي رسانيم

2)     اين خبر مانند بمب در تمامی دنيا صدا مي کندو غير قابل کتمان مي باشد( ديگر نمي توانند بگويند اينها خارجی هستند و وجود مردم را کتمان کنند)

3)     دژخيمانی که هنوز در خوابند  يآ خود را به خواب زده اند با قطع برق کل ايران، برق آنها نيز قطع شده و می فهمند که رفتنی هستند (شايد به راه راست برگردند).

4)     ديگر با استفاده ابزاری از انگ منافق، بسيج و سپاه قادر به مقابله و سرکوب با مردم عادی نيستند.

5)     حکومت ديکتاتور از قدرت اتحاد ملت به ترس و وحشت خواهد افتاد

6)   ملت ايران خود را باور خواهند کرد و برای حرکتهای بعدی آماده خواهند شد.

7)     بدون اينکه حتی خون يک نفر هم ريخته شود و يا کسی شناخته شده و به زندان بيفتد يک راه پيمايي ميليونی شبانه کرده ايم.

8)   پس از خاموشی مطلق ( توضيح اينکه در 30 تير ماه ، ماه در ساعت 9 شب در آسمان نبوده و همه جا تاريک و بدون هيچگونه نوری مي گردد) می توانيم بدون ترس از نفوذيان رژيم کودتا فرياد آزادی و الله اکبر سر دهيم.

9)     با توجه به اينکه قطع سراسری برق يک کشور جزء حوادث تاريخی آن کشور مي باشد، اتحاد ايرانيان ظلم ستيز و شب 30 تير ماه به تاريخ مي پيوندد.

                                    

پس همراه شو هم وطن و اين مطلب را حداقل به 10 نفر از بستگان خود که دسترسی به اينترنت ندارند با توضيح کافی در خصوص اهميت هماهنگی در زمان اتصال وسيله برقی دقيقاً در ساعت 9 شب و قطع وسيله های برقی پس از خاموشی بگو.

مطلب ذيل را برای مهندسان برق قدرت دارای تخصص مطالعات سيستم مينويسم که آنها نيز با قدرت مضاعف همراه شوند.

شبکه برق ايران در ساعت 9 شب حدود 3000 مگاوات توليد رزو آبی در 25 واحد نيروگاهی دز، کارون، مسجد سليمان، کرخه و … دارد که اين واحدها به دليل خصوصيت واحدهای آبی به سرعت وارد مدار شده و پاسخ گاورنر آنها بسيار سريع مي باشد.. ولی مطمئناً حکومت با اطلاع از قصد ملت به اين کار، واحدهای نيروگاهی را به حالت Stand Byروشن در مدار قرار خواهد داد. ولی در صورتيکه 3 ميليون خانواده با هم و به فاصله 10 ثانيه ماکزيمم اتوهای خود را به برق بزنند، توان اکتيوی حداقل برابر با 3،000،000 ضربدر 1000 وات ( متوسط) که برابر با 3000 مگاوات مي شود از شبکه درخواست مي شود که فرکانس را با افت بيش از 5 هرتز مواجهه مي کند. با توجه به افزايش توان واحدهای آبی متوسط  10 مگاوات بر ثانيه تا رسيدن به شرايط Stableجهت جبران توان اکتيو لازم ( تلفات 17 درصدی را در اينجا صرفنظر کرديم) بيش از 14 ثانيه زمان لازم است. پس واحدهای نيروگاهی قادر به جبران توان اکتيو درخواستی نخواهند بود و رله های Under Frequencyو رله های نرخ کاهش فرکانسی (dF/dt ) عمل نموده و شبکه ايران Black out  مي گردد.

شکنجه و تجاوز به بازداشت شدگان

روزنامه گاردین چاپ انگلستان گزارشی تکان دهنده از ضرب و شتم و شکنجه و آزار جنسی بازداشت شدگان اخیر در زندانهای رژیم را منتشر کرده که اوج رذالت و ددمنشی برخی از افراد دارای قدرت در جمهوری اسلامی را نشان می دهد

Arrested, beaten and raped: an Iran protester's tale

http://www.guardian.co.uk/world

متن فارسی این گزارش در وبلاگ زیر آمده است

وبلاگ خرداد 88
شیراز، سه‌شنبه، ۹ تیرماه ۸۸:
اسفندیار پورگیو

حدود ده و نیم بود که از پنجره‌ی مغازه دیدمش. از دور می‌شد تشخیص داد که بازداشت بوده و تازه آزاد شده. تمام صورتش کبود بود، دندان‌هایش را شکسته بودند و دور چشم‌هایش باد کرده بود به طوری که به سختی می‌توانست بازشان کند. بعد از آزاد شدن مستقیم رفته بود خانه ولی پدرش راهش نداده بود. گفته بود: «دیگر جایت توی این خانه نیست.» نگفته بود که بهش تجاوز کرده‌اند. فقط گفته‌ بود که دو هفته بازداشت بوده. من هم اول متوجه نشدم. به من چیزی نگفت، تا این‌که دکتر تشخیص داد و خودش هم تأیید کرد

هیچ‌کس توی خانواده‌اش مدرسه نرفته. مادرش مرده ولی چندتا خواهر و برادر دارد. به او حسودی می‌کنند چون دیپلمش را رفته. آدمی است خیلی معمولی،‌ دوست‌دختر دارد، هجده سالش است و چهارشانه است و قدبلند. قبلش اهل سیاست هم نبود.‌ موقع انتخابات آمد از من پرسید که به نظرم به چه کسی رأی بدهم. به من اعتماد دارد. پدرش طرفدار احمدی‌نژاد است و یک سال است که به او می‌گوید منافق

در یکی از شهرستان‌های اطراف شیراز مغازه دارم. امروز صبح زود از بازداشتگاهی در مرکز شهر آزاد شد. خودت می‌دانی کجاست. مسافت زیادی را پیاده آمد تا رسید به ستاد، بعد تاکسی گرفت و به تاکسی گفت که پول ندارد. تاکسی هم او را تا ترمینال آورد. بعد سراغ راننده‌ای رفت که می‌شناخت او هم بی‌آن‌که پولی بگیرد آوردش تا همین شهر ما

روی صندلی افتاد. سؤال‌ها را من شروع کردم. آری، بازداشت بوده. اولین چیزی که گفت این بود که جایی را ندارد برود. آیا می‌تواند یکی دو روزی پیش من بماند؟ گفتم اگر می‌تواند یکی دو ساعت صبر کند تا بعد با هم به خانه برویم. موافقت کرد. به یکی از دوستان پزشکم زنگ زدم تا بیاید خانه او را ببیند. بعد بردمش خانه

کتف و بازویش پارگی داشت. زخم بود. صورتش هم علاوه بر کوفتگی زخم شده بود. استخوان‌هایش نشکسته بود ولی تمام بدنش ضرب دیده بود. می‌خواستم از او عکس بگیرم که نگذاشت. دکتر گفت تنها چهارتا از دندان‌هایش سالم مانده، بقیه‌اش شکسته. نمی‌شد حرف‌هایش را فهمید. آن‌وقت دکتر توضیح داد چه اتفاقی افتاده. پارگی مقعد داشت و دکتر احتمال خونریزی روده‌ی بزرگ می‌داد. گفت باید به سرعت ببریمش بیمارستان. گفت برایش بدن باقی نگذاشته‌اند، این دیگر آدم بشو نیست

دکترش آدم ترسویی است ولی تمام روزش را صرف او کرد. هرکه بود از دیدن صحنه شوکه می‌شد

در بیمارستان به اسمی دیگر پذیرفتندش. دفترچه‌ی بیمه‌ی کس دیگری را نشان دادیم. پرستارها گریه می‌کردند، به خصوص دوتایشان که مرتب می‌پرسیدند کدام حیوانی او را به این روز انداخته. چهارساعت بی‌هوش بود، آرام‌بخش که تزریق کردند به هوش آمد. همراهان سایر مریض‌ها جمع شده بودند ببینند چه بلایی سرش آمده

بعد به هوش آمد. کاملاً درهم شکسته بود. می‌گفت پول‌تان را برای من دور نریزید، وقتی از بیمارستان مرخص بشوم خودم را می‌کشم. بیشتر از همه از این ناراحت بود که نتوانسته در کنکور شرکت کند

دوشنبه دو هفته پیش گرفته بودندش. جمعی از جوان‌های درشت‌اندام سپر انسانی دور تظاهرات‌کنندگان تشکیل داده بودند. او هم یکی از آن‌ها بوده. می‌گفت توانسته چندتا از یگان‌های ویژه را بزند. آن‌ها را به درون جمعیت می‌کشیده‌ و کتک‌شان می‌زده‌اند. ولی گوشه‌ای گیرش آورده‌اند و روی سرش ریخته‌اند

«مرا تا شب توی ماشین حبس کرده بودند. بعد منتقلم کردند به سلول انفرادی. دو روز در سلول انفرادی بودم. مرتباً بازجویی‌ام می‌کردند، کتک‌ام می‌زدند و از سقف آویزانم می‌کردند. بهش می‌گویند جوجه‌کباب. دست و پای آدم را به هم می‌بندند و از سقف آویزان می‌کنند، بعد می‌چرخانندت و با کابل می‌زنند. می‌گفتند اگر همکاری نکنی جوجه‌کباب‌ات می‌کنیم

«روزی یک وعده غذا می‌دادند و آب گرم برای نوشیدن. سیلی مکرر جزو مجازات‌ها بود. در بازجویی‌ها مرتباً می‌پرسیدند که آیا از خارج دستور گرفته‌ام؟ بعد مرا پیش قاضی بردند که قرار بود حکم نهایی را صادر کند. مرا به دو میلیون و پانصد هزار تومان جریمه محکوم کرد و دوسال زندان تعلیقی و تعزیری. گویا تمامش ظاهرسازی بود. فکر کردم از بازداشتگاه می‌برندم زندان. ولی مرا به جایی فرستادند که اسمش را گذاشته‌اند «اتاق گردن‌کلفت‌ها». چند جوان دیگر هم به سن و سال من آنجا بودند. از یکی از مأمورها پرسیدم که چرا مرا به زندان نفرستاده‌اند. گفت هنوز چند روزی باید مهمانمان باشی

«در حین بازجویی از من خواستند که تعهد بدهم و اعتراف کنم. نکردم. گفتند «از دوستان‌ات بپرس که با کسانی که همکاری نمی‌کنند چه کار می‌کنیم.»‌ بقیه را هم دوشنبه بیست و پنجم گرفته بودند. نگران بودم که نکند مردم از خیابان‌ها رفته باشند و تظاهرات ساکت شده باشد. با هم‌سلولی‌هایم مشورت کردم چه کار کنم. هیچ‌کس نظری نداشت. وسوسه شدم اعتراف کنم ولی نکردم. از روز سوم دوباره شروع کردند به کتک زدن. روز بعد،‌ دوباره بازجویی کردند و ریختند روی سرم. اصرار داشتند که از خارج دستور می‌گرفته‌ام. من هم می‌گفتم که صرفاً به رأیم اعتراض داشته‌ام. شنبه یا یکشنبه (روز پنجم یا ششم) بود که برای اولین بار به من تجاوز کردند. سه چهار مأمور درشت‌هیکل که قبلاً ندیده بودیم وارد شدند. گفتند «ما با گردن‌کلفت‌ها جور دیگری رفتار می‌کنیم.» بعد سروقت من آمدند و شروع کردند به پاره کردن لباس‌هایم. فهمیدم چه قصدی دارند و سعی کردم از خودم دفاع کنم. دونفرشان مرا روی زمین خواباندند و نفر سوم کارش را کرد. آن‌هم در مقابل سایر بازداشت‌شدگان. آن‌ها هم کاری از دست‌شان برنمی‌آمد. نمی‌توانستم ببینم‌شان اما شنیدم که تحرکی کردند و کتک‌شان زدند. چهار پنج دقیقه بیشتر طول نکشید. به هم‌سلولی‌هایم گفتند «ببینید ما با گردن‌کلفت‌ها چه کار می‌کنیم.»‌ بعد رفتند

«هم‌سلولی‌هایم به خصوص یکی‌شان که سن‌اش بیشتر بود مرا دلداری می‌دادند. می‌گفتند کسی با این کار شخصیت‌اش خرد نمی‌شود. می‌گفتند باید پیه‌اش را به تن‌ات می‌مالیدی

«هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم واقعاً چنین کاری بکنند. شنیدن‌اش خیلی فرق دارد با این‌که ببینی دارد چه به سرت می‌آید. به‌خصوص من که همیشه خودم را قوی می‌دانستم

«در روزهای بعد این کار را با دو هم‌سلولی دیگر هم کردند. بعدش دیگر روال عادی شد و هر روز این کار را می‌کردند. مردی که بار اول این کار را با من کرده بود یکبار گفت «من باز هوس این خوشگل را کرده‌ام» ولی دیگران به او یادآوری کردند که «نه، به نوبت.» آن‌قدر ضعیف شده بودیم و کتک خورده بودیم که کاری از دست‌مان برنمی‌آمد. اولین‌بار که این کار را با کسی دیگر کردند سعی کردم واکنشی نشان بدهم ولی چنان کتکم زدند که باقی‌اش را یادم نمی‌آید. آن‌گاه دوباره منتقلم کردند به سلول انفرادی

«بازجویی‌ها دوباره شروع شد. در سه روز قبل بازجویی در کار نبود، فقط کتک می‌زدند. می‌گفتند «حالا آدم شدی؟ فهمیدی ما با گردن‌کلفت‌ها چه کار می‌کنیم؟ اگر آدم نشوی می‌فرستیم‌ات عادل آباد بند بچه‌بازها که هرروزت همین باشد.»‌آن‌قدر ضعیف شده بودم که نمی‌دانستم چه جوابی بدهم. آن‌وقت گفتند باید رابط‌هایت را افشاء کنی. گفتم رابطی ندارم و خبر تظاهرات را از روی اینترنت گرفته‌ام و به نظرم کار درستی آمده و شرکت کرده‌ام. آن روز شلواری به من دادند چون شلوار خودم دیگر قابل استفاده نبود

همین رویه ادامه داشت تا امروز صبح که آزد شدم. بعضی وقت‌ها دوبار در روز این کار را می‌کردند. سه‌شنبه حتا یادم نمی‌آید که چه کار کردند

«اما این را می‌دانم که از کارشان لذت می‌بردند و قصدشان فقط شکنجه‌ی من نبود. احتمالاً به همین دلیل هم مرا از دیگران جدا کردند. از من خوش‌شان آمده بود. به غیر از یکی‌شان، بقیه‌شان درشت‌هیکل بودند. در هفته‌ی آخر، دیگر بازجویی و کتک زدن در کار نبود. فقط تجاوز می‌کردند و سلول انفرادی

این چیزهایی است که او تعریف کرده. ولی نه به این صورت. باید جاهای خالی اش را با حدس و گمان پر می‌کردم و از او می‌پرسیدم تا تأیید کند. رنج جسمی و روانی فراوانی برد تا این‌ها را تعریف کند و در میانش می‌زد زیر گریه. از او خواستم که این کار را بکند شاید سودی به حال کسانی داشته باشد که به وضعیت مشابهی دچارند

http://www.guardian.co.uk/world/2009/jul/01/iran-protest-arrests-afshin-friend

فرهنگ واژگان جمهوری اسلامی

اغتشاشگر و آشوبگر = مردم ایران

ملت ایران = عده ای بسیجی یا حزب اللهی که طرفدار رژیم هستند

فرزندان ملت ایران = سپاه و بسیج

عناصر فریب خورده = اطلاح طلبان و میانه روها

معاند = هر کسی که با سیاستهای نادرست نظام مخالفت کند

دشمن = کلیه کشورهای خارجی (به جز کشورهای دوست) و طرفداران کشورهای خارجی

کشورهای دوست و برادر = چند کشور دربو داغون طرفدار ایران و یا چند کشوری که ایران رو خری گیر آوردند که ازش سواری بگیرند و نفت و گازش رو مفت بخرند ، در ظاهر ازش حمایت کنند ولی در باطن همراه سایر دنیا باشند تا آبروی خودشون نره

تحت حمایت مالی شرکتهای آمریکایی و اروپایی = کسانی که مثلا سایتی داشته باشند که سرور یا هاستش آمریکایی یا اروپایی باشه (اگر این توضیح رو بسط بدیم ، شما اگر تلوزیون آمریکایی یا اروپایی هم داشته باشید جزو این دسته به حساب میاین)

مقام معظم رهبری = ظهور جدید خدا یا پیامبر در ایران ، هرکس با نظرات رهبر مخالف باشه گناه کبیره انجام داده و مستحق شکنجه و مرگه . نظرات رهبر به علت عصمت ذاتی مطلقا نمیتونه اشتباه باشه و هر نظری که بده وحی منزل و حرف آخره .

ولایت مطلقه فقیه = دیکتاتوری مطلق

حماسه = هر اقدامی که در راستای تبلیغات بین المللی نیازمند حضور مردم باشه

حکومت اسلامی – 2

ادامه بحث قبل

موضوع دیگر در مورد حکومت اسلامی و هر حکومت دینی دیگه  اینه که دین به ابزاری در دست این حکومت ها تبدیل میشه تا بتونن مخالفان خودشون رو به راحتی ساکت کنند یا از بین ببرند. به عنوان مثال خیلی راحت مخالفان خودشون رو مخالفان دین و خدا و پیامبر می نامند و سرکوب می کنند.

در این میان عده زیادی که باورهای مذهبی قدرتمندی دارند ، به پیروان متعصب و کور حکومت دینی تبدیل خواهند شد و حرف رهبران خودشون رو مصداق کلام آسمانی فرض می کنند .
و متاسفانه این موضوع سبب میشه گروهی متعصب کور پرورش پیدا کنند که حتی از مرگ هم نمی ترسند (به این دلیل که مرگ در راه اطلاعت از رهبرانشون رو به معنی شهادت و خوشبختی ابدی می دونن ) و در ضمن کشتن یا آسیب زدن به مخالفانشون رو هم به هیچ وجه بد نمی دونند (به این دلیل که این امر رو هم مقابله با کفر و راه گشایی برای حکومت خدا بر بنده ها می دونند )

نمونه بارز چنین کور متعصب های ایدئولوژیکی رو میشه در گروه هایی مثل طالبان ، بن لادن ، گروه های افراطی اسلامگرا و همچنین بسیج و سپاه ایران پیدا کرد . افرادی که به تصور خودشون در راه خدا حاضرند به هر فرمان رهبران خودشون بدون تفکر تن بدن.
متاسفانه این عده ،  تمایل عجیبی دارند که مردم رو به زور به بهشت ببرند.  این گروه حاضر نیستند مذهب خودشون رو در صلح و آرامش و بدون ورود به حریم شخصی دیگران پیگیری کنند ، چون رسالت آسمانی خودشون می دونن که افراد بشر رو اصلاح و مسلمان کنند و علاقه عجیبی هم دارند که حکومت اسلامی رو در زمین جاری کنند.

البته قرآن به عنوان کتاب آسمانی مسلمانان ، و دین اسلام ، بارها و بارها شرایط امر به معروف و نهی از منکر رو مشخص کرده و نه تنها افراد رو از تجاوز به حریم سایر دینها و عقاید نفی کرده بلکه بارها به احترام و مدارا فرا خوانده .
نکته پنهان اینجاست که رهبران این افراد با در نظر گرفتن منافع شخصی و امیال قدرت طلبانه ( و نه قوانین دین و کتاب آسمانی) حکومت می کنند و بر همین منوال هم فرامینشون رو صادر می کنند . فرامینی که توسط متعصبان نابینا به عینه و بدون فکر کردن اجرا میشه .

این متعصبانه نابینا متاسفانه عوامل خطرناکی در راه بقای نظام ها و یا گروه های ایدئولوژیک هستند . عواملی کاملا حرف شنو ، بدون چشم داشت مالی ، بدون حتی تفکر به نافرمانی (چون این نافرمانی رو نافرمانی از خدا می دونن)

البته در همه ارگانها از جمله بسیج و سپاه ، افراد روشنفکر و با معلوماتی هم وجود دارند که خودشون بنا به آموخته های دینی و قدرت تفکرشون می تونن خوب رو از بد تشخیص بدن ، ولی متاسفانه ظاهرا تعداد این افراد و یا قدرت عملشون بسیار پایینه .

در مجموع ، نظام ها و گروه های ایدئولوژیک به دلیل پرورش تعدادی کور متعصب که از هر روباتی فرمانبردار تر (و همچنین بی فکر تر) هستند ، نظام ها و گروه های خطرناکی هستند. همچنین این نظام ها به هیچ وجه حوصله شنیدن صدای مخالفان خودشون رو ندارند و به راحتی مارک هایی نظیر معاند و یا مفسد فی العرض به این افراد می زنند که بهشون اجازه میده بر اساس قوانینشون به راحتی چنین افرادی رو حذف کنند . بنابراین نظام های ایدئولوژیک در نهایت از یک نظام آسمانی  که قصد خوشبخت کردن و سعادتمند کردن اجباری مردم رو دارند ، به سمت دیکتاتوری میل خواهند کرد.

حکومت اسلامی -1

در تمام این سالها حکومت ایران یک حکومت اسلامی (و نه جمهوری اسلامی) بوده ،

جمهوریت فقط کلمه ای دلخوش کننده بوده که برای راضی کردنمردم پیش از اسلامیت قرار می گرفته.به عنوان مثال تمام ملت ایران (مثلا) در انتخابات شرکت می کنندو مثلا نماینده مجلس یا رییس جمهور انتخاب می کنند ، ولی درپایان همه تصمیمات نمایندگان مجلس یا رییس جمهور باید مورد موافقت یک نفر (رهبر ) قرار بگیره . کسی که مردم نقش و کنترلی در انتخابش ندارند .البته ، مثلا! مردم مجلس خبرگان رو انتخاب می کنند و مجلسخبرگان باید بر رهبر نظارت داشته باشه و در صورتی که رهبر شرایطمندرج در قانون رو نداشته باشه نسبت به تعویض رهبر اقدام کنند . و یا در شرایط مرگ رهبر ( که ظاهرا هر 10000 سال یک بار ممکنه اتفاق بیفته! ) رهبر جدید رو تعیین کنند.

با این حال ، اولا که انتخابات مجلس خبرگان (مثل همه انتخابات های دیگر ایران) بیشتر فرمالیته هست ، عده مشخصی که تقریبا همشون ، عقایدشون با عقاید مردم ایران متفاوته ، مشخص میشن ، و مردم باید بین این افراد عده ای رو با رای انتخاب کنند !

دوما در ظاهر این مجلس حتی وجودش از انتخاباتش هم فرمالیته تر هست ، مثلا رهبری آیت الله خامنه ای مسلما ایرادات فراوانی داره (که در یک بحث مجزا بهش می پردازیم) ، که اگر مجلس خبرگان قصد داشت به قانون عمل کنه ، مدتها پیش باید ایشون رو از رهبری برکنار می کرد.

دنیای دموکراتیک امروز نقش رهبری رو در کشورهایی که دارای پادشاه یا ملکه هستند ، به یک نقش تشریفاتی کاهش داده و مردم نقش اصلی در انتخاب سرنوشت خودشون دارند . پادشاهان و ملکه ها هم بیشتر یک ماشین امضا هستند ، و چقدر جالبه که حساسیت عمومی در مورد خودشون و اطرافیانشون و ثروت اطرافیانشون یا رفتارهاشون وجود داره، یعنی در واقعمردم حتی بر پادشاه خودشون هم نظارت دارند .

مشکل دیگر در ایران اینه که رهبر عملا بر شورای نگهبان (نهادی که میتونه صلاحیت ! کاندیداهای ریاست جمهوری یا نمایندگی مجلس رو بررسی و تایید یا نفی کنه ) کنترل داره . بنابراین افرادی که از فیلتر شورای نگهبان می گذرند تا نمایندگان مجلس (نمایندگان مردم) و یا رییس جمهور باشند ، عملا از فیلتر رهبری عبور کردند .

هرچند که در هر دوره طلاحیت تعدادی از مخالفان هم تایید میشه ، ولی تفاوتی نداره چون در مرحله انتخابات سایر نیروهای رهبر مثل سپاه و بسیج وارد عمل میشن و با تقلب (همانند انتخابات مجلس آخر ، و یا در نمونه بسیار مشخص تر انتخابات ریاست جمهوری آخر) نتیجه دلخواه رو از صندوق ها بیرون میکشن .

ادامه بحث در پست بعد…

ندا صالحی (ندا آقا سلطان)

دختر بیگناهی که در پست قبل ویدئوی دلخراش مرگش رو دیدید ، ندا آقا سلطان نام داره که در ابتدا به اشتباه با نام ندا صالحی در اینترنت معرفی شده بود .
اطلاعات کامل تر رو در این صفحه بخونید : wiki
و همچنین: این سایت

کشته شدن دختر بی دفاع به دست بسیج

این دختر بی دفاع به دست بسیجیان در تظاهرات  روز 30 خرداد 1388 به قتل رسید

(هشدار ، صحنه بسیار دلخراش و خون آلود ، افراد زیر سنین قانونی و یا دارای مشکلات مشاهده نکنند )

(warning – violence, blood and death)

کسانی که قادر به دیدن یوتیوب نیستند می تونن فیلم رو از این مسیر دریافت کنن :

http://speedshare.org/download.php?id=0EB7A56C3

برای دیدن فایلهای FLV می تونید از نرم افزار کم حجم و رایگان gom player قابل دریافت از لینک زیر استفاده کنید :

http://www.gomlab.com/eng/GMP_download.html

——

This iranian girl is killed by basij’s gun fire in 2009-06-21 tehran – iran

کسانی رو که به سمت مردم بی دفاعی که فقط حداقل حق قانونی خودشون – انتخابات سالم- رو می خوان ، شلیک می کنند و اونها رو به قتل می رسونن ، چی میشه نامید ؟

این نظام  که هر روز ادعای هواداری فلسطین رو داره و اگر یک فلسطینی کشته بشه در همه اخبارش صدها بار خبرش رو پخش میکنه ، خودش با مردمش کاری میکنه که اسرائیل با فلسطینیا نمیکنه

در راه آزادی

باشد که این بلاگ کمکی باشد در راه آزادی ایران و ایرانی .

دوستان گرامی برای کمک به آزادی ایران لینک وبلاگها و وبسایتهای فعال در این زمینه را ارسال فرمایید و لینک این وبلاگ را در سایت خود قرار دهید .

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.